با این حال من همیشه در این دوراهی بودهام. هنوز هم هستم.
وصال بودن

با این حال من همیشه در این دوراهی بودهام. هنوز هم هستم.
هزار سال هم که بگذرد بدن زنانه ام هر ماه شگفت زده ام می کند.
ساعت 8 و 20 دقیقه است و دقیقاً سه ساعت و بیست دقیقه است که دارم سعی می کنم کارها و برنامه هایم را روی کاغذ بیاورم.
“بچه ها! میاید بریم یواشکی گل بازی کنیم؟”
بهار آمد گل نوروز نشكفت
مگر خورشيد و گل را كس چه گفته ست؟
كه اين لب بسته و آن رخ نهفته ست؟
مگر دارد بهار نورسيده
دل و جاني چو ما در خون كشيده
از زمانی که شروع به فکر کردن کردم، یعنی حوالی روزهایی که داشتم به بلوغ می رسیدم، دو پاره شدن زمان برایم اتفاق افتاد؛ یکی حال که داشت رخ می داد و دیگری آن بازه ی فارغ ایده آل که مجال “بررسی و انتخاب” به من می داد.
قرار بود فقط تلخ ننویسم. قرار نبود اصلاً ننویسم.
تیتر کوتاه و چند کلمهای است. نه فعل دارد و نه تصویر پس زمینه. کپشن پست نیز فقط ساعت و تاریخ را ذکر کرده است و البته دو علامت تعجب جلوی کلمهی “ویژه “. اطلاع رسانی این لایو “ویژه” زحمت
در توجیه تمایل شدیدی که گاهی اوقات به خوردن مادهی غذایی خاصی پیدا میکنیم یک تئوری وجود دارد تحت عنوان “nutrients deficiency theory” که معادل فارسیاش میشود تئوری کمبود ریزمغذیها. این نظریه میگوید راه برقراری ارتباط بدن با ما برای
با سرعتی که به گمان خودم منطقی و ایمن بود به دیوار خوردم. دیوار فرو ریخت و من پشتش نه جهنم که کفشهایم را پیدا کردم. تا اینجا را با چه آمده بودم؟ نمیدانم. اتفاقی که افتاد مطلقاً ارتباط مستقیمی